تبليغاتX
:: !لاور کوچولو موچولو توچولو فوچولو ! ::

!لاور کوچولو موچولو توچولو فوچولو !



+نوشته شده درچهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 9:37 توسط RoB!n |

گفتم تو شيرين مني؟گفتي تو فرهادي مگر؟------

 

گفتم خرابت مي شوم---گفتي تو ابادي مگر؟------

 

گفتم اسيرت مي شوم----گفتي تو ازادي مگر؟-----

 

گفتم صدايم مي شنوي؟----گفتي تو فريادي مگر؟-----

 

گفتم که من عاشق شدم گفتي تو دلداري مگر؟----

 

گفتم که رخه من ببين-----گفتي که زيبايي مگر؟------ 

 

گفتم که اين شعرم بخوان---گفتي که سلطاني مگر  

+نوشته شده درپنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 9:33 توسط RoB!n |

 

بدون تو خودم رو هم فرامو ش كرده ام...

 

بدون تو اونقدر خودم رو اسير زندگي كرده ام كه باور نميكني...

 

چقدر دلم روزهايي رو ميخواد كه تو به يادم بودي، برام ازعاشقونه هات ميگفتي و من رو اسير نگاهت مي كردي...

 

شايد من تنها مجرمي باشم كه زنداني شدن آرزومه...

 

تنها اسيري كه زندانبانش را عاشق شده...

 

اي كاش قبل ازآزاديم، قبل ازرها كردنم ميپرسيدي كه آدم شده ام يا نه؟!

 

توبه كرده ام يا نه؟!

 

نكند باز هم هوس زندان به سرم بزند...

 

اي كاش مي پرسيدي...

 

من هم بي درنگ ميگفتم كه پشيمان نيستم و تو بازهم با نگاه هاي خشمگين مهربانت قلبم را ميدريدي و من به آغوشت ميخزيدم و ميبوييدمت...

 

اي كاش از ميان تمام روزهاي خدا، تلخترينشان را برايم جدا نميكردي و در تقديرم حك نميكردي...

اي كاش خدايم نمي شدي و عاشقم نميكردي...

+نوشته شده دریکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 9:30 توسط RoB!n |

دیگه لبات برای من حرف قشنگ نمیزنه

حتما یه چیزی شده که دلت داره دل میکنه

حالا که جنس دل تو این روزا مث سنگ شده

این دل شیشه ای من واسه دل تو تنگ شده

گمون میکردم که دلت..هر جا باشم جای منه

دوری نمیتونه منو...از تو دلت خط بزنه

تو دفتر ارزوهات..رنگی نداره نقش من

قصه داره تموم میشه..حرفای اخرو بزن

به خاطر با تو بودن..گذشتم از ارزوهام

حاضر شدم حتی با تو..تا تو جهنمم بیام

چه اشتباه کرده بودم

اخ که چقدر ساده بودم

حالا برام سوال شده

من به کی دل داده بودم

اخ که چطور دلت اومد

عاشقتو بدی فریب

این بود جواب منی که

راهی شذم شهر غریب

 

+نوشته شده دردوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 11:8 توسط RoB!n |

بوسه یعنی وصل شیرین دو لب

بوسه یعنی لذت از دلدادگی، لذت از شب، ...

در یک بوسه مطالب عمیقی وجود دارد که ...

بوسه ز لبهای تو در خواب گرفتم گویی ...

بوسه تشییع تمام واژه هاست

 

طعم شيرين عسل از بوسه است

 

بوسه يعني مستي از مشروب عشق بوسه

 

بوسه مگر چیست فشار دو لب

 

بوسه ضمیر است.

ای لبانم بوسه گاه بوسه ات

 

ناتاشا در نور مهتاب بوسه هایی برایم ...

انسان با سه بوسه تکميل می شود

+نوشته شده درچهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:7 توسط RoB!n |

درون چشمهايم را نگاه كن، چه مي بيني؟!

 

بدون تو خودم رو هم فرامو ش كرده ام...

 

بدون تو اونقدر خودم رو اسير زندگي كرده ام كه باور نميكني...

 

چقدر دلم روزهايي رو ميخواد كه تو به يادم بودي، برام ازعاشقونه هات ميگفتي و من رو اسير نگاهت مي كردي...

 

شايد من تنها مجرمي باشم كه زنداني شدن آرزومه...

 

تنها اسيري كه زندانبانش را عاشق شده...

 

اي كاش قبل ازآزاديم، قبل ازرها كردنم ميپرسيدي كه آدم شده ام يا نه؟!

 

توبه كرده ام يا نه؟!

 

نكند باز هم هوس زندان به سرم بزند...

 

اي كاش مي پرسيدي...

 

من هم بي درنگ ميگفتم كه پشيمان نيستم و تو بازهم با نگاه هاي خشمگين مهربانت قلبم را ميدريدي و من به آغوشت ميخزيدم و ميبوييدمت...

 

اي كاش از ميان تمام روزهاي خدا، تلخترينشان را برايم جدا نميكردي و در تقديرم حك نميكردي...

اي كاش خدايم نمي شدي و عاشقم نميكردي...

+نوشته شده درچهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:6 توسط RoB!n |

در دانشگاه استنفورد ، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاریابی به دانشجویان خود بود:

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی مستقیم

* شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره ،به شما اشاره می کنه و می گه : " اون پسر ثروتمندیه ، باهاش ازدواج کن" ، به این می گن تبلیغات

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین ، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی تلفنی

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش ، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین ، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین ، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین : " در هر حال ،من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج می کنی؟" ، به این میگن روابط عمومی

*شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه : "شما پسر ثروتمندی هستی ، با من ازدواج می کنی؟" ، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه ، به این میگن پس زدگی توسط مشتری

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه ، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که حرفی بزنین ، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که بگین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، همسرتون پیداش میشه ، به این میگن منع ورود به بازار

* شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. سعي مي کنيد به ش کم محلي کنيد تا از شما خوش اش بياد، اون هم فمينيست از آب در مي آد و برايِ در اومدنِ چشِ شما دستِ دوست تون رو مي گيره و با هم مي رن سان فرانسيسکو. به اين مي گن اشتباهِ استراتژيک در بازاريابي.

* شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مؤدبانه يه يه شاخه گلِ سرخ به ش مي ديد و مي گيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»، اما اون گل رو توي سرتون مي زنه، چون شديداً استقلاليه. به اين مي گن اشتباهِ تاکتيکي در بازاريابي.

* شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛همون لحظه یه دختر دیگه که قبلا با همین کلمات گولش زده بودید سروکلش پیدا می شه و رسواتون میکنه
به این میگن تاثیرسوء سابقه در بازار.

*شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛همون لحظه پاتون میره روی پوست موز و جلوی طرف ولو می شید به این میگن ضایع شدگی مفرط یا فقدان ثبات در بازار.

*شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و می خواهید بگید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ که یک هو یک دختر زیباتر از اون رو پشت سرش می بینید فورا مسیر رو عوض می کنید و به سمت دختر جدید می رید.
به این میگن چشم چرانی، نه ببخشید تحلیل لحظه به لحظه بازار.

* شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ اونهم با شعف خاصی برمی گرده و لبخند می زنه ، شما که بادیدن چهره 60 ساله اون به اشتباه خودتون پی بردید سرخ و سفید شده و مجبورید برای رهایی آسمون ریسمون ببافیدبه این میگن بدبیاری یا خطای بازار

* شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. به جايِ اين که جلو بريد و بگيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ به مادرتون مي گيد که با مادرش تماس بگيره و قرار خواستگاري رو بذاره. به اين مي گن بازاريابي سنتي.

* شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ اون هم با دوست اش صحبت مي کنه و در موردِ شما توضيح مي ده و شما با هردوي اونا ازدواج مي کنيد. به اين مي گن بازاريابي دهان به دهان!

* شما در يک مهماني ، دخترِهای بسيار زيبایِ فراوانی رو می بينيد و ازشون خوش تون مي آد. سرگردان می شید که جلو کدوم بريد و بگيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن بعد ما می تونیم با هم بیش از دوبچه داشته باشیم»؛ به این میگن فقدان استراتژی در بازار

+نوشته شده دردوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 18:6 توسط RoB!n |

1. يك بار يك زن سوار تاكسي ميشه در رو نمي بنده . راننده تاكسي بهش ميكه چرا درو نمي بني زن ميگه زرنگي ميخواي در بستي حساب كني.
2. تركه برف پاكن ماشينشو روشن ميكنه يدفعه هپنوتيزم ميشه
3. به ترکه ميگن چرا ترک شدي ميگه "اولش تفريحي بود
4. يه روز يه كرده ميره بالاي كوه و چون شلوار كردي داشت باد ميبرتش
5. يه دهاتي ميره ميوه فروشي قصدداشت يه كدو بخره اسمشونمي دونست ميگه اقا يه گلابي خانواده بده
6. عربه يه پوست موز مي بينه ميگه اه باز بايد بخورم زمين
7. يك روز همداني ميره تلويزيون روشن مي كنه مي بينه همي
شبكها دارن فيلم كوردي نشان مي ده ميره بالا پشتبان مي بينه روي آنتين شلوار كوردي انداختن
8. تركه از تير ميره بالا از مرداد مياد پايين
Wink  Wink  Wink  Wink  Wink  Wink  Wink  Wink  Wink  Wink  Wink  Wink
_________________
هر كه را كو دور ماند از اصل خویش
                                       باز جوید روزگار وصل خویش

+نوشته شده دردوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 18:4 توسط RoB!n |

خوداییش از این عکس هرچی میفهمی به من بگو تا از کف در آم !

+نوشته شده درپنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 13:45 توسط RoB!n |

دلی که لحظه ای با تو بودن را ندید و حالا زمانیست که تنهاست...

رفتی...

خدایم پشت و پناهت باشد...

فراموشم کردی خدا کند فراموش نشوی...

شکستی خدا کند نشکنی...

تنهایم گذاشتی خدا کند تنها نمانی....

+نوشته شده درپنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 13:42 توسط RoB!n |

--